عجله دارم.از توی ماشین دفترچه بیمه مامانم رو بر می دارم و می خوام زودتر برسنوم به دستش.آخه مامانم یه عمل کوچیک داره.خیلی ناراحتم والبته کمی عصبی از دست این مردمی که مجبورم باهاشون زندگی کنم .می خوام از این سمت خیابون برم اون طرف که یه پژوی جی _ ال _ایکس مشکی برام بوق می زنه و سرعتش رو کم میکنه.لبخند موذیانه ای روی لبش هست.جمله ی(یا حسین مظلوم)پشت شیشه ی عقب ماشینش جلب توجه می کنه.واقعا چطور اون همه نگرانی ، استرس ، عصبانیت و نفرت رو توی چشمای من نمی بینه و چطور به خودش جرئت داده چنین جمله ای رو روی شیشه ی عقب ماشینش بنویسه؟
شب/کلاس زبان
دوست یکی از همکلاسی هام می یاد توی کلاس ما .وسط کلاس ایستاده و شروع می کنه به صحبت کردن.(البته صداش اون قدر بلند هست که همه بشنون).داشت می گفت:منتظر تاکسی ایستاده بودم که دیدم یه یه نفر مرتبا برام بوق میزنه .من هم یه خرده اومدم این طرف تر .اونم اومد.خلاصه هر کاری می کردم نمی رفت.بعد یهویی چشمم افتاد به شیشه ی پشت ماشینش.که روش نوشته بود:یا ابا عبد ا..
و گفت که اون قدر محل نگذاشته که طرف دست از سرش برداشته و رفته.................................
راستش من خیلی برام جالب بود که فهمیدم اتفاقی که برای من پیش اومده واسه بقیه ی دخترا هم پیش اومده.واقعا مایه ی تاسفه که بعضی مردا حاضر نیستن لا اقل واسه ی یک ماه هم نه بلکه واسه ی ۱۰ روز یه خرده جلوی این هوا و هوس غریزی رو بگیرن.لااقل به احترام اون اسمی که پشت اون ماشین لعنتی نوشته هم حاضر نیست دست از این کارا برداره.واقعا ببین چقدر همه ی ازرشها توی جامعه ی ما دارن ،از بین میرن و هیچکس هم براش مهم نیست و جوابگو نیست.خب شما هم حتما ترانه ی معروف(سی دی رو بشکن)رو شنیدین وحتما اون قسمتش رو هم شنیدین که خطاب به مردم می گه:حسین گفت اگه دین نیست باشیم آزاد مرد.....خب منم حرفم همینه. اگه به هیچ چیزی هم اعتقاد ندارید لا اقل آزاد مرد باشید.حاضرم سوگند بخورم ۸۵ الی ۹۰ درصد روضه ها و عزاداری هایی که برای اما حسین (ع)در ماه محرم برگزار می شه ،فاقد هر گونه ارزش های معنویه.مردم ما با هر چیزی که دلشون می خواد بازی می کنن و هر چیزی رو که بخوان مسخره می کنن.دیگه چی از این بالاتر که یه ربا خوار که همه به ربا خواری و هزار جور کار ناشایست دیگه می شناسنش ،ظهر عاشورا به مردم نا هار نذری می ده به عنوان نذر امام حسین (ع) مردم این غذاها رو می گیرن و خورن و دیگه اینو نمی دونن که این غذا از پول مردم نیازمند و از حق اونا که پایمال شده ،پخته شده.....واقعا یک نفر پیدا نمی شه که به این مردم بگه :یه خرده به خودتون برگردید.
بیان کرده بودند تشکر کنم.واقعا فکر نمی کردم مطلبم چنین بازتاب گسترده ای داشته باشه!
مطلب جدیدم در مورد درد هستش .چیزی که همه با هاش آشنایی دارن و البته اصلا هم خوشایند نیست.
نمی دونم تا حالا به این کلمه فکر کردی؟
کلمه ای که هیچ تعریفی براش وجود نداره در حالیکه ما می دونیم دردهای زیادی هستن.مثلا:
درد عشق،درد بیماری،درد دوری و...اما در واقع همه شون یک معنی می دن.راستش درد چیزی
نیست که بشه خوندش یا نشونش داد یا حتی نوشتش.درد چیزیه که باید درکش کرد فهمیدش یا
حسش کرد.حتما تا حالا شنیدی که وقتی کسی برایش مهم نیست که دیگری درد میکشه یا اینکه
درد کسی رو نمی فهمه بهش میگن چقدر سنگدله.خب چون کسی که درد رو نفهمه آدم نیست حتی
حیوان هم نیست.عین یه شئ می مونه.مثه سنگ.سخت و نفوذ ناپذیر.اما من می خوام براتون شعری
رو بنویسم که بتونید بوسیله ی دردی که شاعر به کاغذ منتقل کرده اونو بفهمید.پس شما در واقع این
شعر رو نمی خونید می فهمیدش:
دردهای من گرچه درد مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستین شان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد میکند...
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد ،حرف نیست
درد،نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
شعر از:قیصر امین پور
بدون هیچ توضیحی با صدای خشن(اوه..منو یاد قرن ۱۸ فرانسه میندازی)میگه صورتتو بیار جلو ببینم
وسرتو می گره بالا و چند دقیقه زل می زنه توی چشمات و بعد میره سراغ بقیه...تا اینکه بالاخره یکی
پیدا میشه که ابروشو برداشته شروع میکنه غرولند کردن که من ۵۰ سالمه و شما می خواین سر منو
شیره بمالین یعنی من نمی فهمم که تو قبلا ابروتو برداشتی و...و.....تا اینکه دوباره به یکی دیگه میرسه
و همون دلایل قبلی رو میاره،دبیر محترم{...}هم شروع میکنه به نصیحت کردن و اینکه قوانین مدرسه رو
رعایت کنید و باقی قضایا.....که خانم معاون با لحنی سرشار از نفرت میگه خانم{...}به ما که ربطی نداره
این والدین هستن که میان یه نفرو می بینن که ابرو برداشته بعد می یان به ما غر میزنن که شما نظارت
ندارین روی اینا!!!(گویی داره درمورد دسته ای موجود نیمه اهلی حرف میزنه)وگرنه این چیزا به ما چه...
نتیجه:من هیچکاری به اونایی که ابرو بر میدارن ندارم خودم هم هنوز دست به ابروهام نزدم چون من
سیستم آموزشی و مردممون و فرهنگ خاله زنکی ایرانیان رو خوب میشناسم(خواهشا تحمل انتقاد
داشته باشین)اما واقعا این درسته که یه دختر بزرگ رو جلوی چشم همکلاسیهاش ضایع کنن؟واقعا
چقدر شخصیت فرد زیر سوال میره؟تا به حال هیچ کس راجع به این موضوعات ننوشته اما من مینویسم
از هیچکس هم نمی ترسم...درسته که اگه یه خرده آزادی به مردم ما داده بشه دیگه سنگ روی سنگ
بند نمیشه...اما واقعا چرا باید اینجوری باشه؟چرا باید حتی در خصوصی ترین مسایل زندگی ما دخالت
بشه؟چرا واقعا بعضی دخترا کاری میکنن که بقیه همه دخترا رو اونجوری ببینن با یه دید بد و آکنده از نفرت
چرا راهای بهتری برای فرهنگسازی صورت نمیگیره که باید از شیوه ی توهین و تحقیر استفاده کرد؟چرا
کشور های دیگه تونستن خیلی راحت با این مسئله کنار بیان؟خب اگه بخوایم ما هم می تونیم...هیچ
کاری نشد نداره.چیزی که من گفتم فقط یه مثال ساده و پیش پا افتاده بود.مسائل خیلی مهمتری هست
در جامعه ی ما که بهش اهمیتی داده نمی شه چون برای هیچکس بهداشت روانی دخترها مطرح نیست
من نمیگم پسرا هیچ مشکلی ندارن اما به جرات میتونم بگم مشکلات اونا خیلی خیلی کمتر از دختراست
من چراهای زیادی در سر دارم اما هیچکس پاسخگو نیست.....نمیشه همیشه هم امیدوار بود به آینده ای
بهتر....خیلی مسایل هست که اگه الان جلوشو نگیری یا درستش نکنی دیگه درست نمیشه.ببخشید
که اینقدر وراجی کردم اما بدون حرفی که زدم همه حقیقته....یه حقیقت تلخ...