تبليغاتX
سرزمین هیچکس
این وبلاگ سرزمین همه است.در واقع اینجا مال هیچکس نیست.پس مال همه است.
سلام....

اینبار می خوام در مورد (تکرار )بنویسم.واژه ای که فکر میکنم به اندازه ی کافی ملموس هست و

همه باهاش دست وپنجه نرم کردیم یا می کنیم.

تکرار همون چیزی که خیلی ها بهش دچاریم.

هر چیزی توی این دنیا می تونه تکراری باشه.فکرهای تکراری،حرفهای تکراری،نگاههای تکراری

عکسهای تکراری،سوژه های تکراری وخلاصه هر چی که به ذهنتون برسه.

اما گاهی چیزهایی هستند که تکراری بودنشون بیشتر آدم رو عذاب می ده.مثل کلاس درس!

وقتی همه چیز برامون تکراری میشه دیگه شوقی باقی نمی مونه.همه چیز بی تفاوته و بود و

نبودش یکسانه.

در مقدمه ی کتاب (در انتظار گودو)اثر ساموئل بکت چنین نوشته شده:

(انسان امروز،انسان انتظارهای بی پایان است.گویی زندگی خود را هر روز صبح به روزی دیگر

به تعویق می اندازد.

آرزوهای او زنجیره ی پوچی است که تا بی پایان جهان ادامه می یابد.واین است که به زندگی او

(معنا)می دهد.)

اگر بخواهی رنج تکرار رو بهتر حس کنی بهتره شعر زیر رو بخونی:

                                 اجبارمکرر

       درکلاس بی روح

       پشت نیمکت های خشک و زخمی

      در برار تخته ای که چیز تازه ای برای گفتن ندارد

      و در نور نا امید آفتاب بعد از ظهر

      و سایه های هر چه که بخواهی

    و معلم هایی که چیز تازه ای برای گفتن ندارند

     و اندیشه ها را حفظ کرده اند

    و همان ها را از ما می خواهند

    تا در سکون اندیشه ها پیش رویم

    و روی تخته سیاه چیزهایی می نویسند

    وما محکوم به سکوت و آموختن

   برای ذهن زیبا عرصه ای نیست تا تازگی را تجربه کند

   روح بلند هنرمند مجالی برای پرواز ندارد

   در این اجبار مکرر

   چه باید کرد؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 23:47  توسط الهام.م  |