با اینکه خیلی فانتزی نوشته شده اما به خوبی می شه منظورشو فهمید.شاید یه طعنه ی بزرگ به
آدم بزرگ ها....!!!!
شاید تعجب بکنید،وقتیکه بدانید
با اینکه مدت زیادی است مرا می شناسید،
با آهنگهایم شما را فریب داده ام.
و با شعرهایم شما را دست انداخته ام.
حالا دیگر ماموریت من تمام شده
برای این که جماعت آدمیزاد را دیده ام.
حالا دیگر اشکالی ندارد که همه بدانند من از سیاره ی دیگر آمده ام.
اسم واقعی من گیلپیچ است،قدم۸۴سانی متر است وقتی که تصور میکنی بامن دست دادی
در واقع در گوشم زدی.
من پسر زرب هفتم هستم.از نژادی قدیمی و در شرف انقراض
مرا به اینجا فرستادند تا ببینم
آیا سیاره ی شما برای زندگی کردن جای امنی هست یا نه؟
صبح فردا من با یک کیوـ الکترا ـ بلو از اینجا می روم.
همچنان که از ماه دور می شوم به سمت راست می پیچم.به طرف سیاره ی مشتری و به خدمت
ریش سفیدها می رسم. وآنها درباره ی این مکان،یعنی زمین ،
که آیا می تواند جایی مناسب برای زندگی مردم سیاره ی دیگر باشد،از من سوال میکنند.
خواهم گفت که شما تا چه حد به جنگ و جدال علاقه دارید و اینکه هیچگاه نمی خواهید
از اشتباهتان درس عبرت بگیرید.
خواهم گفت که با پیر ها چگونه رفتار می کنید.و به جوانان چه چیزها یاد می دهید.
و گاو آهن تان را ذوب می کنید تا از آن تغنگ بسازید.
از این که با شما آشنا شدم خوشحالم.اما به زودی به هم نژادهایم خواهم پیوست.
و دیر یا زود سیاره ی شما را ترک خواهم کرد.